فريد الدين العطار النيسابوري

394

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

وان كه او را ديدهء خونبار نيست * گو برو كو را برِ ما كار نيست . الحكاية و التمثيل در رهى مىرفت پيرى راهبر * ديد از روحانيان خلقى مگر بود نقدى سخت رايج در ميان * مىربودند آن ز هم روحانيان پير كرد آن قوم را حالى سؤال * گفت « چيست اين نقد ؟ بر گوييد حال . » مرغِ روحانيش گفت « اى پير راه * دردمندى مىگذشت اين جايگاه بر كشيد آهى ز دل پاك و برفت * ريخت اشكِ گرم بر خاك و برفت ما كنون آن اشك گرم و آهِ سرد * مىبريم از يكدگر در راه درد . » يا رب اشك و آهِ بسياريم هست * گر ندارم هيچ ، اين باريم ، هست